هديه هديه ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 16 روز سن داره

هديه خانم، مغز بادوم

بزرگ شدن

سلام عشقم دختر قشنگم از 28 شهریور می ری مهد کودک امسال کلاس پیش امادگی هستی و کلاست از طبقه بالا به طبقه پایین منتقل شده و مربی هم عوض شده هر چند هنوزم با دیدن خاله فاطمه کلی ذوق می کنی اما خاله شیدا رو هم خیلی دوست داری دختر نازم امسال باید لباس فرم بپوشید و شما هم خیلی خوب باهاش کنار اومدی و لباست رو دوست داری عزیز دلم امسال سبحان هم میره امادگی و زهرا عمه ذلفا هم رفته کلاس اول عمه ذلفا خونشو اورده امل و مدرسه زهرا یه کوچه بعد از مهد شماست عزیزم داداش ابولفضل هم دانشگاه قبول شده دخترم وقتی لباس مهد رو می پوشی خیلی بزرگ می شی و یه جوری ناگهانی تغییر می کنی جدیدا همش دوست داری بازی کنی و راجع به کارایی که کردی واسه دی...
11 مهر 1394

روزهای خوب کودکی

سلام عشقم  این بار دی تر اومدم و برات پست گذاشتم چون نت نداشتم بازم ببخشید تو این مدت که نتونستم برات پست بزارم بازم چند بار رفتیم ییلاق و مهمون داشتیم با دوستای خانوادگی رفتیم و با پسر عمو و دختر عموی من رفتیم و مهم تر از همه با مهگل خانم رفتیم که اخرین باری بود که رفتیم ییلاق و هوا هم خیلی سرد بود خلاصه خیلی خوش گذشت  این میون یه چند روزی هم رفتیم ورامین و یعنی همراه عمو صابر رفتیم و چند روز ورامین بودیم و برای عروسی خاله زیبا پارچه خریدیم و طبق معمول مامان اکرم و انداختیم تو زحمت تا برامون لباس بدوزه تو همون فاصله یه روز از صبح رفتیم خونه عمه معصومه و تا شب بودیم و خیلی خوش گذشت شما هم از طرفی با امیر علی و از طرف دی...
26 شهريور 1394

هزار حرف نگفته

سلام عزیز دلم ببخشید با یه عالمه تاخیر اومدم چون مطالب طولانی میشه چند تا پست میزارم یه پست جا گانه هم واسه مهگلم میزارم اول لت تاخیر و بگم ا مهم تر از همه تنبیلی بعد خونه تکونی قبل عید بعد عمل کردن خاله ازاده دختر عمه پدرت که دل و دماغ نذاشت واسه ما بعد مهمونی های عید خلاصه ببخشید دیگه حالا برات بگم عشقم این روزا حسابی بزرگ شدی و حرفا و کارای بزرگ بزرگ انجام میدی چندروز قبل عید بود که وقتی می خواستیم بریم خرید گفتی که مادر من پول میزارم تو کیفم تا پول به اندازه کافی همرامون باشه بعد بدو بدو رفتی سراغ قلک پول خوردات منم گفتم که لازم نیست و من پول به اندازه کافی دارم و تو هم خواستی که به تو هم پول بدم وقتی رفتیم مغازه و خرید کردیم شما هم چند...
23 فروردين 1394

دختر مهندس من

سلام عشقم راستش رو بخوای من و ژدرت دوست داریم شما یه رشته هنری رو دنبال کنی تا مثل ما رشته فنی اما تا حالا که موفق نشدیم عکسارو ببین دیدی تمام اینار و بدون کمک من یا پدرت درست کردی اینم ِژست های جدید دخترم دو تا لباس اخری رو مامان اکرم دوخته   اینم هدیه ای که برای صدری دوستت بردی مهد کودک البته مثل همین و چون از همه چی دو تا خریدم یکی برای تو یکی برای صدری ...
12 مهر 1393

کودکانه

سلام دختر نازم امروز می خوام فقط از خودت بنویسم اینکه چه کار هایی انجام  میدید چه طور همه لحظه های زندگی مون و پر از خوشبختی می کنی البته اینو بگم که بعضی وقتا شیطنت رو از حد میگذرونی و من و تا حد دیوونگی عصبانی م یکنی اما باز هم عاشقتم  چون می دونم که همه اینا اقضای سن و سالت و این منم که کم تحملم اما دختر گلم از خودت بگم که این روزا حرف زدنت اونقدر واضح شده که تقریبا همه می فهمن که چی می گی البته هنوز هم بعضی کلمات مخصوصو خودت رو داری مثل حباب= حب حب ببین = ببیت ببینم = ببیتم لطفا = لفا زیبای خفته =  زیبای گفته موش و گربه = پیشو موش سیندرلا=سیندللا پنبه=سفید برفی نارنجی=نارنجیل دیگه=دیده دیگه...
18 شهريور 1392

زبان هدیه خانم

سلام گل دخترم  امروز می خوام از کارهای شیرین و حرف زدن بامزت بنویسم کلا بعضی حروف رو نمی تونی تلفظ کنی مثل گ،ق،خ پس یه راه حل داری به جاشون یا یک صدا می ذاری مثل اورباءه(قورباقه) ، اواولی او او( قوقولی قوقو) یا اینکه از ه استفاده میکنی مثل حر(خر)، هل(گل)،هاو(گاو)  برای بعضی کلمه ها هم کلا اختراع می کنی مثل شکسکوندم(شکستم) بعضی وقتا هم عمدا اشتباه حرف می زنی مخصوصا شعر ها رو خیلی دوست داری اینجوری بخونی مثل اپل مپل پروپه پی پواد (اتل متل خروسه بی سواد) تازگی گل دخترم یه کار خیلی خرناک می کنه از رو همه چیز می پره البته نه به طور معمولی مثل ژیمناستا جوری می پری که اون طرف مانع روی دستات پایین میای بعد بار...
29 خرداد 1392

عکس های آتلیه

گل دخترم بالاخره این عکس های دو سالگی شما حاضر شدددددددددد اوفففففففففففف من که دق کردم خواستم از عکاسی سی دی عکساتو بخوام تا بزارم توی وبلاگت ترسیدم باز 5 ماه دیگه طول بکشه به همین خاطر خودم ازشون عکس گرفتم الته نور فلاش روش افتاده اما خوب بهتر از هیچیه                     ...
28 خرداد 1392

کودکانه

سلام عسل مامان  گل دخترم این روزها حسابی شیطون شدی دائم مشغول خرابکاری و به هم ریختن گوشه و کنار خونه هستی و وقتی بهت اعتراض می کنم با حالت کاملا حق به جانب دستات رو بالا می اری و می گی آخه پس من چه کار کنم بعد هم محکم می گی نچ عشقم برخلاف تصور من زیاد به اریامهر حسودی نمیکنی و وقتی من بغلش می کنم تو هم میای و کنارم می شینی وقتی داری باهاش صحبت می کنی خیلی بامزه است بهش می گی :"تپل من دستش بیبیت(دستشو ببین) پاش ببیت(پاشو ببین) جیگر من و..." گل دخترم یاد گرفتی تا چهار بشمری میگی یت،دو،شه،چا،اچت،ده،چش(شش) نفسم حالا میتونی  تا کلمه رو بخونی:مامان،بابا،انگشت،دست،چشم  البته من زیاد مرتب باهات کار نکردم چون می ترسم ...
6 آذر 1391

عاشقانه

سلام عسلم عشقم امروز می خوام برات بگم چرا من و پدر عاشقتیم 1- چون وقتی هیچ بهانهای برای جلب توجه نداری الکی میگی آبحتی اگر چند دقیقه پیش آب خوردا باشی. 2-وقتی پدر از در میآد میری یه گوشه قایم می شی و بدون صدا می مونی و پدر کلی دنبالت می گرده و از من که سوال می کنه می گم تو رو مورچه خورد بعد یه دفعه می ای بیرون . میگی من اینجا نسشته(نشسته) بودم 3-برای ددر رفتن حاضری هر کاری بکنی به محض اینکه می گیم بریم بیروم میدویی یه جفت دمپایی می پوشی و می گی بیم(بری) 4-موقع خوابیدن اونقدر تکون می خوری و تغغییر موقعیت می دی که عرق می کنی و به نفس نفس می اوفتی و بعد می گی خشه شدم ا(خسته شدم ها) 5-همه کلمات رو تا جایی که بتونی ادا می کنی اما اگ...
2 آبان 1391